مركز مداحي و نوحه سرايي ايران

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 23:3 توسط ذاكر|

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیری خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

توای مسافر نیزه ! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سرما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد

حرام ها! حرمت را عذاب می کردند

برای بردن سرها شتاب می کردند

و خنده بر دل زار رباب می کردند

به پیش تشنه لبان آب آب می کردند

به تشنگان پر احساس وای خندیدند

به مشک پاره عباس وای خندیدند

امام دوم این کربلا امامت کرد

که قافله زسفر آمد و اقامت کرد

اگر چه بر سر ناقه ولی قیامت کرد

چقدر جان به فدای تو و خیامت کرد

امام ناقه نشینم ! اسیریم را دید

و لحظه لحظه ی احساس پیریم را دید

امام ناقه نشینم اسیر تر شده بود

در این سفرزمنم پیرتر شده بود

لبش هم از لب خشکم کویرتر شده بود

ولی به شام کمی سر به زیرتر شده بود

همینکه راس تو دراین مسیر می افتاد

سرش شبیه شما سر به زیر می افتاد

ببین که وعده نمودم چه زود برگشتم

ببین که سوختم و مثل عود برگشتم

از آتش دل خیمه چو دود برگشتم

سپید بودم و حالا کبود برگشتم

کبودی تنم از زخم تو فزون تر نیست

کبودیم که به اندازه های مادر نیست

در آن غروب که راس ستاره را بردند

به خیمه ها چقدر گوشواره را بردند

و چادری که شده پاره پاره را بردند

و پشت خیمه سر شیرخواره را بردند

اگر چه با سر این طفل همسفر شده ایم

هزار مرتبه مردیم و زنده تر شده ایم

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 1:3 توسط ذاكر|

زینب آئینه ی جلال خداست

چشمه ی جاری كمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل كوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشكی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی برادری آمد

خواهری كه تنش كبود شده

رنگ پیراهنش كبود شده

نیمه جانی كه كاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

كاروانی كه شیر خواره نداشت

گوش هایی كه گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده

چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست

بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش كرد

خاطرات رقیه پیرش كرد

رنگ مویش اگر سپیده شده

بارها بارها كشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد

از ابالفضل یك سپر آورد

از حسینش فقط كفن آورد

چند تا تكّه پیرهن آورد

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 1:2 توسط ذاكر|

کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام

باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام

مهمان خسته آمده از جا بلند شو

دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام

چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را

سویی نمانده بهر من ای نور دیده ام

شاید نمی شناسی مرا پیر تر شدم

من زینبم که داغ غمت را کشیده ام

لطفی کن و کنار خودت دفن کن مرا

دیگر حسین به جان خودت من بریده ام

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 1:1 توسط ذاكر|

هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت ، فراهم نشد حسین

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 1:1 توسط ذاكر|


جسمم ضعیف و روحم سرگرم بال بال است

دور فراق طی شد امشب شب وصال است

تا یافتم طبق را دیدم جمال حق را

باید به سجده افتم این وجه ذوالجلال است

هنگام شب که دیده؟ خورشید در خرابه

این قرص آفتاب است یا ماه یا هلال است

اکنون که یارم آمد از ره نگارم آمد

هم ماندنم حرام است هم رفتنم حلال است

افتادم از صدا و سر مانده روی قلبم

جانم ز دست رفت و چشمم بر این جمال است

هر شب به خواب دیدم، جان دادن خودم را

امشب شهادت من، نه خواب نه خیال است

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی | شب سوم محرم 1392 - چیذر
 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:7 توسط ذاكر|


بابا بیا در ویرانه من

روشن شود تا کاشانه ی من

شرمنده ام من از تو عزیزم

فرشی ندارد این خانه ی من

این من که بودم دردانه تو

شد اشک چشمم دردانه ی من

 

ای نور خدا بابا بیا

ای خون خدا بابا بیا

من منتظرم با عمه ها

من خسته شدم بابا بیا

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی | شب سوم محرم 1392 – چیذر
 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:7 توسط ذاكر|

آخر می آید بابا برای دیدنم با سر می آید

از گریه هایم اشک زمین و آسمان ها در می آید

گنج خرابه دارد برای دیدن دختر می آید

آخر می آید، بابا برای بردنم با سر می آید

می ترسم اینجا از شامیان هر چه بگویی بر می آید

خلخال کم بود شاید برای بردن معجر می آید

گفتی رقیه دارد صدایت از ته حنجر می آید

 

روزم سیاه است در شام اولاد علی بودن گناه است

من را بغل کن حالا که پاهایم رفیق نیمه راه است

در کوچه بازار دستان گرم عمه تنها سر پناه است

اولاد زهرا دستی که می گیرم به پهلویم گواه است

تا حرمله هست هر شب بساط گریه و زاری به راه است

 

تنهای تنها من ماندم و تاریکی و آغوش صحرا

ترسیده بودم از ناقه افتادم تو هم بر نیزه بابا

دشمن رسید و گفتم دلش حتما برایم سوخت اما

کوفی نامرد انقدر سیلی زد که من افتادم از پا

آهسته رفتم، پیچید دور دست خود موی سرم را

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی | شب سوم محرم 1392 – چیذر
 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:6 توسط ذاكر|


نفسم تب تو

عطشم لب تو

غم در دل من

غم زینب تو

حرمت دل من

آب و گل من

عشق پاکت

شد قاتل من

ای جان ای روح

باب مفتون

طوفان زده ام

الغوث ای نور

کربُ بلا می زد صلا

جانا حسین، مُردم بیا

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی | شب دوم محرم 1392 – چیذر
 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:6 توسط ذاكر|


زینب فاطمه با آل هاشم همه آمده به کربلا

پرده ی محمل او در دست صاحب بیرق آل عبا

روی برگ یاس سایه ی عباس

روی برگ یاس سایه ی عباس

با چه فرّ و جبروتی می آید زمین دختر شیر خدا

چشمان اهل حرم خیره شده سوی شمشیر و سر نیزه ها

خیمه ها گشته بر پا بر روی خاک این صحرای ماتم سرا

شد محو خواهر، ساقی لشکر

شد محو خواهر، ساقی لشکر

با تکبیر و صلواتش می زند قدم بر چشم کربُ بلا

حرمله خیره شده بر گلوی طفل بی تاب خون خدا

می شود عاقبت از درد و غم ارباب و از خواهرش جدا

با تیر و خنجر می شود پرپر

با تیر و خنجر می شود پرپر

پیکر غرقه به خون و زخمی و بی جان خواهر خون خدا

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی | شب دوم محرم 1392 – چیذر
 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:5 توسط ذاكر|


آخرين مطالب
»
» شعر اربعین حسینی
» شعر اربعین حسینی
» شعر اربعین حسینی
» شعر اربعین حسینی
» متن نوحه / شب سوم - مرثیه
» شب سوم - چهار ضرب
» متن روضه / شب سوم - روضه
» متن نوحه / شب دوم - شور
» متن نوحه / شب دوم - واحد2

Design By : Pichak